چه چیزی یک هنرمند را از تکرار آنچه پیش از او ساخته شده جدا میکند؟ برای منصوره حسینی، پاسخ را میتوان در جستوجوی مداوم برای یافتن زبانی شخصی در نقاشی دید؛ زبانی که از تجربه، مشاهده و مواجهه با جهان شکل میگرفت.
منصوره حسینی در سال ۱۳۰۵ در تهران و در خانوادهای هنردوست به دنیا آمد. در دهسالگی، یک روز زمستانی، طرحی از درختان کاج حیاط خانه را در دفتر مشقش کشید. همین نقاشی ساده، آغاز مسیری شد که بعدها او را به یکی از چهرههای مهم نقاشی مدرن ایران تبدیل کرد. پدرش برای او معلم خصوصی نقاشی گرفت و علاقهای که ابتدا در کودکی شکل گرفته بود، به تدریج به مسیری جدی در زندگی او تبدیل شد.
حسینی در سال ۱۳۲۸ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. چند سال بعد، در اسفند ۱۳۳۳، برای ادامه تحصیل به ایتالیا رفت و در آکادمی هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت. حضور در فضای هنری ایتالیا، مواجهه با جریانهای نوگرای آن دوره و آشنایی با هنرمندانی چون آمریگو بارتولی و لئونلو ونتوری، نگاه او به نقاشی را دگرگون کرد.
برای حسینی، نقاشی قرار نبود بازتولید چیزی باشد که پیشتر دیده شده است. او به اصالت اثر و یافتن زبان شخصی باور داشت و همین نگاه، او را به تجربهکردن فرمهای تازه سوق داد. یکی از مهمترین مسیرهای این جستوجو، پیوند میان نقاشی مدرن و خوشنویسی بود؛ جایی که خط دیگر صرفاً حامل معنا نبود و خود به عنصری بصری و انتزاعی در نقاشی تبدیل میشد.
در آثار او، خط، رنگ و فرم در کنار یکدیگر قرار میگیرند و گاهی مرز میان تصویر و نوشتار را از میان میبرند. سفرهایش نیز بخشی از این تجربه بودند. از مناظر جنوب ایران و چاههای نفت و پالایشگاهها تا سفر به اروپای شرقی و مواجهه با فضای سنگین آشویتس، جهان بیرون بارها به نقاشیهای او راه پیدا کرد و به زبان شخصی او تبدیل شد.
حسینی در طول فعالیت هنری خود در نمایشگاههای متعددی در ایران و خارج از کشور حضور داشت و آثارش در رویدادهایی چون دوسالانه ونیز و نمایشگاههای مهم ایتالیا به نمایش درآمد. او همچنین جوایزی از جمله مدال طلا و جوایز دوسالانه نقاشی تهران را به دست آورد.
اما فعالیت او به نقاشی محدود نماند. حسینی نویسنده، منتقد هنری، مدرس و گالریدار نیز بود. درباره هنر نوشت، نقد کرد، آموزش داد و در سال ۱۳۵۲ گالری خود را تأسیس کرد؛ فضایی که در کنار آثار خودش، امکان نمایش آثار هنرمندان مدرن دیگر را نیز فراهم میکرد.
شاید بتوان یکی از کلیدواژههای زندگی حسینی را «استقلال» دانست؛ استقلال در نگاه، در انتخاب مسیر و در مواجهه با هنر. خودش درباره تنهایی گفته بود:
«آدم سازنده تنها نیست، زن یعنی سازنده. هنرمند یک نیاز دارد؛ نیاز شدید به خودش و ذهنش.»
او سالهای پایانی زندگی را در تهران و دور از هیاهوی جهان هنر گذراند. در تیرماه ۱۳۹۱ درگذشت و پیکرش پانزده روز بعد در خانهاش پیدا شد.
اما شاید زندگی منصوره حسینی بیش از آنکه درباره تنهایی پایان راه باشد، درباره سالهایی باشد که صرف پیدا کردن یک صدا شد؛ صدایی که قرار نبود شبیه دیگری باشد.
اگر هنر، جستوجوی یک زبان شخصی است، منصوره حسینی زندگی خود را صرف پیدا کردن آن زبان کرد.
افتخارات هنرمند
جایزه اول نمایشگاه هنرهای یتالیا (1336)نمایشگاه هنرهای فیگوراتیو فروزینونه
جایزه نقاشی برجسته (1337)نخستین دوسالانه نقاشی تهران
نمایشگاههای منتخب هنرمنداطلاعات نمایشگاههای این هنرمند در دسترس نیست.